تبليغاتX
به وبلاگ تاريخي كوير ايران خوش آمديد/اين وبلاگ در قبال محتويات خلاف قانون لينك ها مسووليتي ندارد کویر ایران - سنن نوروزي در خجند.< <

کویر ایران

تاريخ

سنن نوروزي در خجند





منبع: ایراس

برگزاري جشن نوروز در كنار چشمه و آب از سنتهاي مهم اقوام ايراني‌ است؛ مردم خجند نيز براي برگزاري بعضي آيينهاي سنتي به كنار رودخانه مي‌رفتند.

در خجند نيز مثل بخارا و توابع آن فصل بهار زود فرا‌ مي‌رسد، از اينروي جشنهاي نوروزي در خجند از شب 7 يا 8 مارس (16 يا 17 اسفند ماه) آغاز مي‌شود و تا رسيدن نوروز، يعني 21 مارس (آغاز فروردين) ادامه مي‌يابد. دليل اين وضع را يكي از روزنامه‌نگاران نشريه «تركستانسكي‌اي ويدو موسقي» (اخبارنامه تركستان) در شماره 9 فوري (يعني ماه بهمن) سال 1909م چنين نوشته بود:

«روزهاي آخر ماه فوريه (يعني اوايل اسفند) شهر داراي هواي آفتابي خوبي بود. همزمان بهار نيز رو به بيداري نهاد. با فرارسيدن موسم بهار، در وجود كسبه متعدد شهر نيز هوس چشيدن نكهت گلهاي بهاري بيدار شد. زيرا كه همه آنان مقام زمستان را در كارگاههاي كسب و هنرمندي نشسته و خسته شده‌اند و با تابش نخستين اشعه‌هاي خورشيد بهاري خود را از كارگاههاي تاريك و مرطوب بيرون مي‌كشند و چهره و رنگ و روي زرد و پژمرده و قامت خميده خويش را راست مي‌كنند و آفتاب مي‌دهند.»

از نوشته‌هاي روزنامه نگار روس چنين بر‌مي‌آيد كه هنرمندان و كشاورزان خجند ورود نوروز را با بي‌صبري انتظار مي‌كشيدند.

در خجند، همانند «شاهنامه» ابوالقاسم فردوسي، نوروز را «سرسال» يا آغاز سال مي‌خوانند و از والاترين اعياد خجنديان بشمار مي‌رود. زنان شهر براي آغاز عيد از ماه بهمن- كه خجنديان آن را «اهمن» و «دهمن» مي نامند- آمادگي پيدا مي‌كنند. در اين موسم سال، پس از بارانهاي نيسان، پشته تل و تپه‌هاي رخك و سه دسته، ساحل نهر، جويبار و سير باوقار را سبزه بهاري چون قالي مي‌پوشاند و محيط اطراف حسن و طراوت تازه مي‌گيرد. در اين ايام درختان بادام، زدرآلو، شفتالو، و هلو غرق گل ميشوند و خجند به باغ زيبا مبدل مي‌گردد. چنانكه از اونجي، روستاي شرقي شهر تا روستاي رزاق در غرب فاصله 12-10 كيلومتر تمامي شهر با چادر گلپوش (گلدار) درختان پوشيده مي‌شود. از هر گوشه صداي نغمه و بلبل و قمري و پرندگان خوش آوا بگوش مي‌رسد. قبل از همه كودكان و نوجوانان از آمدن نوروز شادي مي‌كنند و شادمانيشان حد و اندازه ندارد.

آنان از شاخه‌هاي سبز «سياه بيد» كه چلكان مي‌خوانند، كلاه و سبدچه (كلاه كوچك) تهيه مي‌نمايند. دختران پوست شاخه‌ها را جدا كرده و به موهاي خود مي‌زنند، آنان به اين طريق نقش رمزي عروس سال را تجسم مي‌نمايند. دوشيزه‌هاي بالغ با آرزوهاي شيرين از شاخه‌ها گلچنبرها ساخته به آب رودها مي‌دهند.

جستجوهاي باستان‌شناسي ثابت مي‌كنند كه تقديس شاخه سبز بيد از سنتهاي ديرين نياكان است، چنانكه نشانه‌هاي آن در آثار هزاره‌هاي سوم و دوم قبل از ميلاد ديده مي‌شود. نوروز آيينها و سوم مخصوص بسيار داشت. روز جشن، دختران زيباترين دوشيزه را از ميان خود برمي‌گزيدند، غسلش مي‌دادند، موهايش را عطرآگين كرده، شانه مي‌زدند، پيراهن تازه بر تن وي مي‌نمودند و او را چون عروسي مي‌آراستند، او «عروس چهارده فال» نام داشت. دختران هنگام آراستن او مي‌كوشيدند كه نور ماه به عروس نازنين نيفتد و يا بد كيشي رخساره او را نبيند. سپس جامي را پر از آب مصفا در برابر عروس گذاشته و انگشتريهاي خويش را داخل آن مي‌انداختند و هر يك نيتي مي‌كردند. بعد نوجواني را كه اشعار فراوان مي‌دانست، به محفل خود دعوت ميكردند و از او مي‌خواستند كه غزلياتي را بخواند بنوبت انگشترها را از آب بيرون مي‌كشيد و دختران غزل را براي خود تفسير مي‌كردند. تفسير هر غزل فال دختري بود كه انگشترش بيرون آورده مي‌شد.

سنت ديگر موسم نوروزي آن بود كه زنان و دختران چند روز پيش از فرارسيدن جشن خانه تكاني مي‌كردند، ظروف شكسته يا درزگرفته، سفالي و چيني را از خانه بيرون مي‌ريختند،‌آفتابه و دست‌شو، تغار خمير، كوزه آب و ديگر ظروف فلزي مسي و برنجي زنگ زده را مي‌شستند. همچنين دودكش اجاق را از دوده و غبار پاك و آنرا يكجا جمع نموده، بر آن روغن مي‌ريختند و آتش مي‌زدند. خجنديان رسوم مزبور را «خانه‌برداري» مي نامند.

كشاورزان خجند در اواخر به اصطلاح چله زمستان مراسم «گاو براران» (بردن گوساله هاي تازه ) دارند. ايشان گاوهاي شخم زن را از آغلها درآورده و چند روز در هواي آزاد نگه مي‌داشتند و خوراك خوب مي‌دادند و آنها را «خنك» (خنك) ميكردند. سپس با روغن زعير (نوعي روغن سياه) نان روغني ديگي قليفي، پلو و كاچي پخته به سرزمين مي‌رفتند. پيش از آغاز شخم، نان روغني ديگي و كاچي را همراه اقوام خويش مي‌خوردند و چند نان روغني را  هم به شاخ گاوها مي آويختند و كاچي را به سر و صورت برزگاوان (گاوهاي نر بزرگ) مي‌ماليدند. پس از دعاي خير به اميد فراواني محصول، زمين را يك يا دو «خط» (نوبت) «جفت» (شيار يا شخم) ميكردند.

استقبال از نوروز بيش از همه با پاك ساختن جوي نهر، حوض محله و كار صحرا آغاز مي شد. در خجند تا زمان حكومت شوروي، تقريبا بيش از هزارجوي، آبراهه و صد حوض باشي از آب سيل وجود داشت. مردان و جوانان محله دسته جمعي آنها را از گل و لاي پاك مي‌كردند.

در لايروبي نهرها و جويبارها، تعمير درغات (آب بند) و سربندها و دروازه‌هاي توزيع آب ميرابها نظارت مي‌كردند. و به كساني كه از آغاز «آبشوي» يخ‌ (يخ آب شده) سلسله كوههاي تركستان مژده مي آ‌وردند، «شاديانه» مي‌دادند.

خجند قديم شهر باغ و بوستانها بوده بعضي از عناصر و اجزاي جشن نوروز مسلما به آب و آبياري و بزرگداشت آن مربوط بود. در خجند و نواحي اطراف آن «آبپرتايي»، يا موسم تقسيمات آب، عادتا از 24 فوريه (5 اسفند) شروع مي‌شد و اولين آب نصيب شهر و روستاي اونجي مي‌شد. سپس آب را كشاورزان روستاهاي قسته كوزوغولك‌انداز صاحب ميگرديدند. كشاورزان اصيل خجندي آب نخستين را «گرماب» مي‌ناميدند. پيران يادآوري ميكنند كه سرنوشت محصول تازه اكثرا بستگي به گرمابدهي داشت. گرمابدهي و جشن نوروز در خجند همزمان برپا مي‌شد. كشاورزان مي‌كوشيدند ميدان كشت و پاليز خويش را هرچه سريعتر گرماب‌دهند و همزمان از بزم و طرب جشن نيز بي‌نصيب نگردند.

خجنديان شبي كه «ماه چهارده روز» طلوع مي‌كرد، به پيشواز نوروز مي‌رفتند و شب مزبور را «شب چهارده فال» مي‌ناميدند. بنا به گفته كشاورزان كهنسال درشب و روزهاي «ششه» بايد بونجه به اندازه 4 تا 5 انگشت بلند شده و جو و گندم هم نمو مي‌كرد. و به صحرا غولكها (نوعي پرنده) به پرواز درمي‌آمدند و آمدن آنها نشانه‌اي از بار بود.

در مورد زمان نوروز در خجند توضيح بيشتري لازم است. بنا به نوشته ابوريحان بيروني و همچنين عمر خيام، نوروز ادوار قديم زمان ثابتي نداشت و حتي گاهي اتفاقي مي‌افتاد كه نوروز در ماه ژوئن (خرداد) فرا مي‌رسيد. در سده 12 ميلادي، زمان زندگي عمر خيام، طبقي نوشته ابن اثير، جشن نوروز در وسط ماه حوت (اسفند) تجليل مي‌شد. براي برطرف كردن اين اشتباهات نجومي، و به منظور به اعتدال آوردن دخول نوروز، در سال 1074 مشغول تحقيق بودند- نوروز را به هنگام تعادل شب و روز برگردانيدند. نوروز در دوران زندگي عمر خيام 15 يا 16 مارس (24 يا 25 اسفند) فرا مي‌رسيد. اما بر اساس قانوني كه در نجوم آن را «قانون لغوش» مي‌نامند، طي 800 سال پس از اصلاحات عمر خيام، نقطه تعادل بهاري شب و روز باز 30 درجه انحراف يافته كه آن با 6 تا 7 روز برابر است. از اين مطالب چنين برمي‌آيد كه در سده‌هاي نخستين هزاره اول ميلادي، بر اساس همان قانون فوق كه متذكر شديم، هنگام تعادل شب و روز نه چون امروز – كه مطابق است با اول فروردين – بلكه شامگاه 7 مارس (16 اسفند) فرا مي‌رسيد.

چون وضع طبيعي خجند و نواحي آن با همان تقويم زمان و تاريخ محلي عملا بيشتر اوقات به تقويم قديمي وفادار ماندند و اصلاحات عمر خيام را نپذيرفتند. بدين سبب است كه تاكنون در خجند در شامگاه 16 اسفند ماه به استقبال نوروز مي‌روند.

وضع طبيعي خجند با تقويم مرسوم در زمان ساسانيان بيشتر موافق بود، لذا به همان تقويم وفادار ماندند و اصلاحات عمر خيام را نپذيرفتند.

خجند قديم شهر باغ و بوستانها بود و بخشي از مراسم نوروزي به آب و آبياري و بزرگداشت آن مربوط بود.

چون ديگر مناطق آسياي ميانه، در خجند نيز آغازگر نوروز بچه‌ها هستند. آنها صبحدم راهي كوه ميوه غول، تل و دامنه تپه‌هاي كوهك زخك شده (تپه شده)، به جمع‌آوري زردگلك مي‌پردازند كه خجنديان «بايچچك» مي‌خوانند. با فرا رسيدن شام بچه‌ها با دسته گل، يك يك به خانه ها باز مي‌گردند و اهل خاندان را با پيام سال نو شادباش مي‌گويند و در عوض، شيريني، پول و غداهاي لذيذ دريافت مي‌نمايند.هنگام خانه گشتك (خانه به خانه رفتن) بچه‌ها بهار را توصيف مي‌كنند:

بهـــار آمـــد،بهـــار آمـــد

بهـــــار لالــــه‌زار آمــــد

بــه دهقــان وقـت كـار آمــد

بـدوسـتان گــل قطــار آمـــد

صاحبخانه‌ها يا كدبانوها با شنيدن سرود شادي، درها را باز مي‌كردند و دسته گل نوروزي (با يچچك) را از رئيس گروه مي‌گرفتند و بر ابرو و چشمان خود مي‌ماليدند، و در صورت داشتن مهمان آن را براي مهمانان داخل خانه نيز مي‌بردند و سپس با هدايايي كه عبارت بود از شيريني و غذا و .. باز مي‌گردانيدند. پيرزنان هم در يك گوشه خلوتخانه بر طبقهاي سفال يا چيني گندم مي‌كاشتند و با نزديك شدن ايام جشن سمنو مي‌پختند. پختن سمنو رسم و آيينهاي خود را داشت. هنگام پختن سمنو زنان همسايه و دختران مي‌آمدند و دور ديگ سمنو مي‌نشستند و سرود مي‌خواندند و شادماني مي‌كردند. در ادامه بزم، قصه مي‌خواندند و به تعريف افسانه‌ها مي‌پرداختند. روياندن گندم و پختن سمنو از جوانه آن تا حدودي رمز توليد روز نو بود. در محفل مذكور مردان را راه نمي‌دادند. در آغاز جشن نوروز زنان خجند به تهيه و آماده ساختن خوراكيها و خورشهاي متنوع و شربتنهايي چون آب زردآلو، شربت نوروزي، حلوا و شيريني‌ها مي‌پرداختند. به همين طريق «دستر خوان» (سفره) ادامه را آماده مي‌ساختند. كدبانو‌ها شام سال نو از كشمش و مويز پلوعيدانه پخته به خانه‌هاي همسايه‌ها، خويشان و اقربا مي‌فرستادند. خجنديان آش مزبور را «آش اليشكان» (پلويي براي معاوضه) مينامند و تهيه آن امروز نيز رايج است.

موقع فرا رسيدن عيد، زنان آرايش خود را فراموش نمي‌كردند و در آستانه نوروز به دست و پاها حنا مي‌بستند، به ابروان وسمه و به مژگان سرمه مي‌كشيدند و با تزئينات موروثي خود را مي‌آراستند. اهالي شهر خجند با فرا رسيدن ششه نوروزي يعني اولين روز فروردين ماه اين اشعار ابن بمين فريومدي را مي‌خواندند:

حبـــذا نـــزهــت ايـــام بهـــار

كه بـرود ز اهل خـرد صـبر و قـرار

وقـت آن اسـت كه از خـانه كــنند

بـه تـماشـا ســوي گــلزار گــذار

پير و برنا و مرد و زن منازل شهري خويش را ترك مي‌كردند و به دشت و دمن و مناطق تجمع براي جشنها مي‌رفتند. تجليل نوروز اساسل در دو محل صورت مي‌گرفت، يكي «سيرگاه» نام داشته، در ساحل رودسير (سير دريا) كه محوطه‌اي درحومه شهر بود (و هم اكنون محل بيمارستاني است).

همه ساله پيش از فرا رسيدن جشن نوروز، سيرگاه را هموار و بين تاجران، دكانداران تقسيم مي‌كردند. در روزهاي جشن كه يك هفته تمام ادامه مي‌يافت، درسيرگاه، مطربان، حافظان، (خوانندگان، سرودخوانان)، داربازان (طناب‌بازان و سيرك بازان) هنرنمايي مي‌كردند. اين سيرگاه در جوار مزار حضرت بابا قرار گرفته بود. با اينكه معماري مزار مربوط به قرن 12 بود، خود مزار خيلي قديمي بنظر مي‌رسيد. به قول پيرمردان خجند، حضرت بابا، موكل رود سير بوده است. زماني از زير يگانه درخت سده (نام درختي از خانواده نارون) مزار حضرت بابا جشمه‌اي جاري بود كه در اشعار بعضي از شاعران خجند وصف شده است.

همچنين در ساحل رودسير بيدزاري قرارداشت. روزهاي جشن نوروز در اين بيدزار زنان و دختران از شاخه‌هاي بيد، خيمه‌هايي برپا مي‌كردند. آنان كودكان بيمار را بر روي شاخه‌هاي جوان مي‌خوابانيدند. جوانان خجندي هفته جشن را با جمعي از دوستان خويش دور هم جمع مي‌شدند و مدتي را در خيمه‌هاي ساحل رود سپري مي‌كردند. خجنديان گروه جوانان را (چادر خيالان) مي‌خواندند. جشن عمومي مردم شهر عادتا در چهارراه مردان نزديك پنجشنبه بازار آغاز مي‌شد و مردم به وسيله اسب و كالسكه‌هاي منقش به سوي سيرگاه مي‌رفتند. و خود را به آنجا مي‌رسانيدند. در ايام نوروز خجنديان، دسته جمعي براي سياحت لاله‌ها به سوي كوه ميوه غول مزار خواجه باقرغان روستاي شيخان آوچي قلعچه رهسپار مي‌شدند.. لاله‌هاي كوه ميوه غول به سبب شادابي رنگ و اندازه گلبرگ و ساقه بلند بي‌همتا محسوب مي‌شوند.

ساكنان خجند در كوه ميوه غول، كنار چشمه ارزنگ- يكي از مناطق خوش آب و هواي خجند بشمار مي‌رفت- جمع مي‌آمدند. قابل ذكر است كه در اطراف چشمه ارزنگ سنگهاي بزرگي قرار دارند كه زماني بر اثر زمين لرزه از قله كوه پايين افتاده‌اند. با گذشت ايام، و بر اثر تابش آفتاب و باريدن باران، انسان، حيوانات و بعضي اشيا تشبيه شده‌اند. زائران، بخصوص زنان، سنگهاي مذكور را زيارت مي‌كردند، گوشه آنها را روغن مياليده، نزدشان غذا مي‌گذاشتند. اين عادت كهن هنوز هم درميان ساكنان منطقه نورستان (كافرستان) افغانستان وجود دارد.

چنانكه در بالا اشاره شد، محل ديگر برگزاري جشن نوروز، روستاي شيخان آوچي قلعچه بود. با وجود دور بودن آن از خجند اهالي شهر با وسايل سواري كه در اختيار داشتند، خود را به آنجا مي‌رسانيدند، تا چند روزي را در شادي و سرور سپري كنند.

شهريان موضع كوهستاني نامبرده را «سرآب» مي‌خوانند. البته قرار گرفتن محل برگزاري جشنها در سرآب بي سبب نيست. برگزار كردن جشن نوروز در كنار چشمه‌ها و رودها يكي از سنتهاي مهم همه اقوام ايراني است. مرقد خواجه باقرغان درساحل چپ رود، محل تنگناي رود تكاب قرار دارد و در ساحل راست رود محل زيارت و قرباني قديمي است. مردم به نيت افزايش آب رود گوساله، بز و گوسفند و خروس قرباني مي‌كردند. در ميدان سرسبز مزار خواجه باقرغان هر يك از محله‌هاي شهر خجند، قطعه مقرري خود را به صورت صفه يا كوشك مي‌آراستند و ايام عيد و ديگر اوقات تفريح را در آن سپري مي كردند.

خجنديان دهه اول نوروز، به همراه اهل بيت و هم  محله‌ايهاي خويش به باغهاي كنار شهر و ساحل رودها مي‌رفتند و مثل اهالي ساير مناطق تاجيك نشين ضيافتي به نام «آش درويشان» برپا مي‌كردند. علت نامگذاري مراسم مزبور آن بود كه خوراكي از مواد مختلف در يك ديگ پخته مي‌شد،‌زيرا شركت كنندگان در مراسم آش درويشان، هر آنچه را كه در توان داشتند به سفره عمومي مي‌ريخته و غذاي حاضر شده را با هم صرف مي‌كردند. يكي از آيينهاي خاص تجليل نوروز در خجند آن بود كه پسران و دختران مشعل‌هايي را افروخته  و با فرا رسيدن شام روي بام خانه‌ها مي‌رفتند و سرودهاي نوروزي و بهاري مي‌خواندند. مضمون بيشتر سرودهاي مزبور، هزل و شوخي‌هاي ظريف بود. مثلا ترانه نوروزي كه در سالگرد ورود سپاه روسيه به خجند سروده شده از اين قرار است:

اٌروس آمد در خجند

كليسا سركار شد

چون عنايت باي (دارا) و عيان

«عظمت» داماددار شد

سل نو مبارك باشد

در ترانه‌هاي ديگر آرزوهاي شيرين مردم چنين سروده شده است:

دادام (پدرم) به اسد (برج اسد) باي باشد

هر باري دادا گويم

از سرم طلا پاشد و ...

دسته جمعي:

سال نومورك (مبارك) باشدا

سال نو مورك باشدا

ميرزا نعمت باش (جوان) باشدا

دسته جمعي:

سال نو مورك باشدا

و همچنين

ميرزا نعمت كاسگي (كاسه ساز)

سيب سرخ لالگي (به رنگ لاله)

سيبه (سيب را) يافت و بويي نكرد

پسر يافت و طوي نكرد (جشن نگرفت)

اچش (مادربزرگ) مرد و گور نكرد

يك ديگ آشه دم نكرد (نپخت)

دسته جمعي:

سال نو مورك باشدا

در اين ترانه روابط بد ميان عروس و خوشدامن (مادر شوهر) مورد مذمت قرار گرفته:

اين خاننده (در اين خانه) ترب تراش

وي خاننده (در آن خانه) ترب تراش

كلين و قينا (عروس  و مادر شوهر) روي تراش (به صورت هم چنگ مي‌زنند)

دسته جمعي:

سال نو مورك باشدا

در روزهاي جشن، جوانان كوي و محله‌هاي همسايه ميان خود «جنگ لگدك» (مبارزه‌اي مثل تكواندو) و «خوابانك» (نوعي كشتي) برگزار مي‌كردند. مسابقه نامبرده از بازيهاي بسيار قديم است و اشاره‌هايي به آنها در ابيات زمان ساسانيان ديده مي‌شود. اين ورزش كهن در خجند تا سالهاي 20 قرن حاضر محفوظ و ميان مردم رايج بوده است. در بازي لگدك دستها شركت ندارند و حريفان بايد تنها با پا مبارزه كنند. در مسابقه روستاي غالب تا سال بعد به اصطلاح لوطي شهر شناخته مي‌شد. آزمون نامبرده تا اندازه‌اي محتواي قصه «روايت سغدي» ساتم‌الوغ زاده را بخاطر مي‌آورد.

تقسيم شهر به دو قسمت و ترتيب سابقه لگدك بازمانده‌اي است از عقايد كهن در مورد مبارزه هميشگي‌قواي دوگانه خير و شر، روشني و تاريكي. مسابقه ورزشي فوق حالا ديگر به باد فراموشي سپرده شده و برپا نمي‌شود.

روزهاي جشن نوروز، زنان و دختران نيز براي خود رسومي داشتند. مثلا آنان به ديدار نوعروسان مي‌رفتند، رسمي كه خجنديان «كلين بينان» (ديدار عروس) مي‌نامند. اين رسم نيز اكثرا از ميان رفته است اما در مناطق حومه شهر، همانند آن ديده مي‌شود، به مناسبت جشن، عروس لباسهاي خود را روي طناب مي‌انداخت، يعني به نمايش مي‌گذاشت و در خانه عروس سفره عيدانه مي‌گستردند. لحظه مهم «كلين بينان» امتحان كردن هنر چاي‌ريزي عروس بود.

چابكي و عقل تازه عروس در چاي ريزي معين مي‌شد. در پايان محفل، عروس با دوستانش به بازيهاي گوناگوني از قبيل چهار مغزبازي، (گردو بازي) سقابازي، (تيله بازي)، پريدن اكوانچ (مسابقه پرش) و بازيهاي ديگر مي‌پرداختند.


منبع ایراس


 





 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:13  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 
<